♥عڪــس نوشتــہ و دلنــوشتہ هاے ذهن بيمار يڪ ادم روانے♥

♥عڪــس نوشتــہ و دلنــوشتہ هاے ذهن بيمار يڪ ادم روانے♥

♥عڪــس نوشتــہ و دلنــوشتہ هاے ذهن بيمار يڪ ادم روانے♥

خاطرات قبل از مرگ

مرگ چشم انتظار است
موضوعات مرتبط: برباد رفته...

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۳ بهمن ۱۳۹۵ | ۱۱:۴۸:۳۸ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)

روزي خواهم مرد

روزي خواهم مرد

روزي بوي عطر تنم لابه لاي تن خاك خواهد پيچيد

روزي چشم باز خواهم كرد

در زير پوست خاك وتنها صداي هجوم سربازان سنگ به گوشم خواهد رسيد

روزي خواهم مرد

گريهاي پشت سرم تلخ خواهد بود؛مادرم گريه نكن،دلم ميشكند

اما...تلخترين گريه از آن خودم خواهد بود واي به حالم

شبهايي كه در خلوت قبرستان

به روي سنگ قبرم خواهم نشت تنهاي تنها

چه سنگين و زهر آلود است تنهايي

روزي خواهم مرد

و كسي نخواهد پرسيد اين جسد مرده به چند مي ارزد

چه زجر آور است

وقتي مورچها عدسي چشمانت را مي دزدند

انگاه حتي نميتواني نوشتهاي روي سنگ قبرت را بخواني

روزي خواهم مرد

 


موضوعات مرتبط: برباد رفته...

برچسب‌ها: مرگ چشم انتظار من است،


ادامه مطلب
تاريخ : ۳ بهمن ۱۳۹۵ | ۱۱:۴۲:۰۶ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)

رفتن من


موضوعات مرتبط: برباد رفته...

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۲۰ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۷:۰۱:۳۳ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)

قسم

قسم به زندگي كه مرده / قسم به مرگ اون شهيد

قسم به قصه دل و / كه اخرش سر نرسيد

قسم به مهر مادري / قسم به يار و ياوري

قسم به اون خدايي كه / بين ما كرده داوري

قسم به همه وجود / قسم به سجده و سجود

قسم به لحظه ودا / قسم به مرگ اين صدا

قسم به بغض سينه ها / قسم به خيسي نگاه

قسم به اون حقيقتي / كه گم شده توي صدا



موضوعات مرتبط: برباد رفته...

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۲۰ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۲:۰۵:۳۲ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)

حال جواني

كم بگوييد جوان كج نرو..... راه را صاف كنيد

كم بگوييد كه اين بد آن ب....خوب را عرضه كنيد

كم به تنبيه و غضب خوف دهيد ...رو به تشويق كنيد هديه دهيدكم بگوييد كه بيرون نروي....... خانه را پر از محبت بكنيدبه خدا مشكل امروز كسي جز ما نيست

ما را حل بكنيدراه را باز كنيدنگذاريدجوان گم بشود نگذاريد به غارت بروند

نگذاريد شبيخون بزنند نگذاريد جوان را ببرندكمي اميد دهيد خودمان راه را صاف كنيم


موضوعات مرتبط: برباد رفته...

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۲۰ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۱:۵۴:۴۱ | نویسنده : ReSa | نظرات (1)

عشق


يك عمردر پي او مي دويدم و
    او در پي او مي دويد
حيف من و 
حيف او 
حيف كفشهايم....
بيچاره دلم ك خلاصه ي تاريخ است...
گاهي عشق پنهاني...
گاهي حسرت اجباري
يك عمر را پير رَهَش كردمو
يك زندگي تباه
حيف منو...
حيف دلم...‌
پيرمردي شده ام سي ساله
اما هنوز هم اوست ك دنبال اوست
بيچاره دلم
بيچاره تاريخ
بيچاره كفشهايم

ReSa.StC


موضوعات مرتبط: نسل من

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۹ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۲:۵۳:۳۵ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)

دوستت دارم


هرلحظه نگاهم ب نگاهت قفل است ؛ پي تو ك مي ايم دست دلم ميلرزد دلم هزار باد بگويد دوستت دارد و مبادا ك دست لرزانم يك مرتبه كمتر تايپش كند؛ و من بمانم و دلي شاكي و دستي لرزان و گناهكار...
و
دلي ك جز تو هيچ نميخواهد اما 
...
اما...
وقتي ك تورا دارد همه چيز را با تو ميخواهد
پاهايم دگر جز سمت تو ب هيچ سمتي نميرود
حرف ك ميزند فقط يك چند واژه ايي ميگويد:
يا هم قدم باتو
يا قدم زدن ب سوي تو..
اماااا..
ذهن من دگر مرا در خود ندارد
هر لحظه و هر جا فقط با توست
مدتهاست با توست در چهار ديواري سرم
فقط فرمان ب سود تو ميدهد
فقط ديدن تو
فقط شنيدن صداي تو
فقط استشمام بوي تو
فقط طعم تو....
ميبيني؟؟!!...
من از خودم تهي شدم 
و
از تو لبريز..

اينك زماني من ؛ منم ك....
تو در من باشي
تو باشي من؛ منم
تو نباشي من پر از هيچم
باش تا من ؛ من باشم...

              رضا اميدي(StC)

ششم /ماه لبريز حادثه(خرداد) /هزار و سيصدو نود و پنج
موضوعات مرتبط: نسل من

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۹ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۲:۴۸:۵۳ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)

بي تو


موضوعات مرتبط: برباد رفته...

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۷ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۹:۴۲:۲۰ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)

يك جفت كفش

يك جفت كفش

چند جفت جوراب با رنگ هاي نارنجي و بنفش

يك جفت گوشواره ي آبي

يك جفت ...

كشتي نوح است

اين چمدان كه تو مي بندي !

بعد

صداي در

از پيراهنم گذشت

از سينه ام گذشت

از ديوار اتاقم گذشت

از محله هاي قديمي گذشت

و كودكي ام را غمگين كرد.

كودك بلند شد

و قايق كاغذي اش را بر آب انداخت

او جفت را نمي فهميد

تنها سوار شد

آب ها به آينده مي رفتند.

همين جا دست بردم به شعر

و زمان را

مثل نخي نازك

بيرون كشيدم از آن

دانه هاي تسبيح ريختند :

من ... تو

كودكي ...

... قايق كاغذي

نوح ...

... آينده

...

تو را

با كودكي ام

بر قايق كاغذي سوار كردم و

به دوردست فرستادم

بعد با نوح

در انتظار طوفان قدم زديم


موضوعات مرتبط: برباد رفته...

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۵ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۵:۴۹:۵۷ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)

شعر

شعري از خودم😊
موضوعات مرتبط: برباد رفته...

برچسب‌ها: ،


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۲ شهريور ۱۳۹۵ | ۰۹:۰۸:۴۰ | نویسنده : ReSa | نظرات (0)
[ ۱ ][ ۲ ]
<< مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.